تبليغاتX
مسافر راه‌های نرفته و نکوفته
و تنها خداست که در این بی‌راه، همراه است و امیدوارم جز او کسی هم نباشد!

نوشتم، اما خوشم نیومد، پس پاکش کردم!
دوباره نوشتم، باز هم خوشم نیومد، دوباره پاکش کردم!

جشن مردم در سی سالگی انقلاب اسلامی، تموم شد!

رسانه‌های مخالف با کمرنگ جلوه دادن و بی‌اهمیت نشون دادن جشن مردم، به سادگی از کنارش عبور می‌کردند!
رسانه‌های جمهوری اسلامی این حضور رو به رخ جهانیان می‌کشیدند!

یکی که تا ساعاتی از نیمه شب قبل از جشن، مشغول آماده کردن پرچم‌ها و پلاکاردهاش بود، برق خوشحالی در چشماش دیده می‌شد!

یکی راجع به ازدحام جمعیت صحبت می‌کرد!

یکی پای اینترنت، این روز رو مثل همه‌ی روزهای دیگه سپری کرده بود!

یکی از این تعطیلی استفاده کرده بود و  به مسافرت رفته بود!

یکی بر این تصور بود که در این گونه جشن‌ها خانم‌ها و آقایون رو جدا می‌کنند، برای همین در این سی سال یکبار هم حاضر نشده بود باهم بودن رو از نزدیک ببینه! (آخه تصورش از جشن و شادی محدود می‌شد به یه سری مهمونی با شرایط خودش!!!)

یکی در پایان مراسم درحالیکه عکس دکتر احمدی‌نژاد دستش بود، دنبال ماشین سید محمد خاتمی می‌دویید و می‌گفت: "آقای خاتمی، چندتا سوال دارم، بیا گفتگو کنیم!" (البته چون مشغله‌ی آقای خاتمی برای انتخابات آینده خیلی زیاد بود، به راننده‌اش گفت که تندتر بره تا به کارهاش برسه!!!)

یکی تو خونه‌اش بود و داشت از ماهواره یه فیلم نگاه می‌کرد!

یکی دنبال خبرنگارهای خارجی می‌گشت تا به زبان مختلف باهاشون مصاحبه کنه!

یکی بی‌خیال از همه چی، تو حیاطشون داشت ماشین می‌شست!

یکی خلبان بالگرد بود و به پای مردمی که این جشن رو راه‌انداخته بودند، گل می‌ریخت!

یکی برای اینکه یه درآمدی داشته باشه، آش رشته می‌فروخت، کاسه‌ای 500 تومن!

یکی وقتی داشت تو ویلاشون بساط کباب رو برای نهار آماده می‌کرد، نگران قیمت پیاز و گوجه‌فرنگی بود!

یکی داشت مشخصات ماهواره‌ی امید رو برای بقیه توضیح می‌داد!

یکی با جثه‌ی 70کیلویی، نشسته بود رو دوش اون یکی تا پرچم و شعارش بهتر دیده بشه!

یکی با دوربین موبایلش از هر سوژه‌ای عکس می‌گرفت!

یکی در وزارت خارجه‌ی امریکا لحظه به لحظه وضعیت این جشن رو رصد می‌کرد!

یکی از بالای برج آزادی، گزارش مخابره می‌کرد!

یکی در اروپا نگران وضعیت حقوق بشر در ایران بود!

یکی جشن گرفته بود!
یکی خوشحال بود!
یکی عصبانی بود!
یکی نگران بود!
یکی بیدار بود!
یکی خواب بود!
یکی راضی بود!
یکی بی‌تفاوت بود!
یکی مضطرب بود!
یکی آزاد بود!
یکی شاداب بود!
یکی خشمگین بود!
یکی از خواب پریده بود!
یکی امیدوار بود!
یکی منتظر بود!
یکی بیدار شده بود!
یکی خودش رو به خواب زده بود!
یکی ...

و من، با وجود کوله‌باری از روزمرگی‌های گیاهی، زرنگی‌های خرگوشی، رنگ عوض‌کردن‌های بوقلمونی، زیرکی‌های روباهی، کفتارصفتی‌های شغالی، تنبلی‌های کدویی، نق‌نق‌های مگسی، غرغرهای خفاشی، خوشی‌های خروسی، موس‌موس‌های سگی، آرامش‌های انگلی،  جدل‌های بی‌نتیجه، نگرانی‌های مبتذل و افکار پست و حقیر، "امیدوار" شدم!

امیدوار به رهایی، آزادی، پرواز، حرکت، صعود، پیشرفت، صلابت، اقتدار، امنیت، آزادگی و ...

 

جشن تولد سی سالگی انقلاب تموم شد.
اما خیلی چیزها کم کم داره شروع می‌شه!

 فکر می‌کنید چرا نماز با سلام تموم می‌شه؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 بهمن1387ساعت 22:2  توسط سجاد نوروزیان  |