|
|
|
|
|
شاه شمشاد قدان، خسرو شیرین دهنان که به مژگان شکند، قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کِی از سیم و زَرَت کیسه تهی خواهد بود؟ بندهی من شو و برخور ز همه سیمتنان
کمتر از ذره نهای، پست مشو، مهر بوَرز تا به خلوتگه خورشید رسی، چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی مِی داری شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر میگفتم که شهیدان کهاند این همه خونین کفنان؟
گفت حافظ من و تو محرم این راز نهایم از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 18:17 توسط سجاد نوروزیان
|
|
||